برای مخاطبینی که بعد از ساعت ۶ عصر تماس می گیرند استراتژی داشته باشید

آمار جالبی در یک خبرنامه الکترونیک که سیستم پاسخگوی خودکار تلفنی را معرفی کرده بود دیدم:

☎️ بیش از ۷۸٪ از مخاطبین تجاری شما که بعد از ساعت ۶ عصر تماس می گیرند، نه در سیستم پیام گیر خودکار شما پیام می گذارند و نه فردا دوباره تماس می گیرند!!!😱

به نظرم این عدد بسیار بالا است و نشان می دهد که ما باید برای این موضوع حتما استراتژی و برنامه اجرایی خوبی تدوین کنیم.

بعد از کمی بررسی متوجه شدم دقیقا همین مشکل برای وب سایت هایی که دارای سیستم چت آنلاین (Live Chat or Live Support) هستند و بعد از ساعت کاری آن را روی حالت خارج از سرویس (Offline) قرار می دهند وجود دارد.

این مشکل برای وب سایت های فروش آنلاین بسیار جدی تر است چون احتمال اینکه خریداران این وب سایت ها بعد از ساعات کاری برای خرید اقدام کنند خیلی زیاد است و دقیقا این همان زمانی است که آنها نیاز به کمک دارند تا بتوانند خرید را نهایی کنند.

بر اساس آمار، ۶۸٪ خریداران آنلاین تمایل دارند تا در زمان خرید، در سیستم آنلاین چت، با فروشنده گفتگو کنند و تصمیم خرید خود را نهایی نمایند.

لذا به نظرم خوب است تا شما صاحبان کسب و کار، چه در فضای آنلاین و چه آفلاین، برای مخاطبینی که درست در زمانی که شما دارید شرکت را تعطیل می کنید و کرکره را پایین می کشید با شما تماس می گیرند، فکری کنید.

آیا دست به قلم هستی؟

یکی‌از توانایی های مهم یک‌ بازاریاب موفق مخصوصا در فضای دیجیتال، دست به قلم بودن است.

توانایی در نوشتن برای سه نوع محتوای اصلی: برای معرفی برند، برای معرفی محصول و‌ برای آموزش مخاطب، از مهم ترین توانایی های متمایز کننده بازاریاب ها است.

بخشی از توانایی در‌ نوشتن ممکن است ذاتی باشد و‌ یا علاقه ای که از کودکی شکل گرفته. مثل من که برخلاف ۲۹ دانش آموز دیگر کلاس، همیشه عاشق زنگ انشاء بوده ام و در سن ۹ سالگی کتابی ۱۰ صفحه ای نوشته بودم که اصرار داشتم حتما باید چاپ شود!!!

آن کتاب چاپ نشد ولی عشق به نوشتن در من ادامه پیدا کرد تا زمانی که اینترنت پای خود را به ایران بازکرد و من شروع کردم به نوشتن وبلاگ و مقاله در مورد کسب و کار در فضای آنلاین و‌انتشار در وب سایت شخصی خودم.

این کار را فقط برای علاقه شخصی خودم انجام می دادم تا زمانی که آن حادثه اتفاق افتاد.
.
.
.
.
.
.
.
.
یکی از روزنامه های بسیار معتبر و‌معروف که بعدها توبیخ و کلا تعطیل شد، شروع به انتشار مقاله های من کرد. هر هفته یک مقاله تمام صفحه…

من یک شبه به یک متخصص معروف در سطح کشور تبدیل شده بودم و وب سایت من به عنوان مرجع اطلاعات مفید و ‌کاربردی تبدیل شده بود!

از همان جا بود که متوجه شدم من با سایر متخصصینی که حتی دانش بیشتری نسبت به من دارند یک سر و گردن بالاتر ایستاده ام و این بالاتر بودن را مدیون توانایی خودم در نوشتن و برقراری ارتباط با خواننده ها می دیدم.

این توانایی، حالا پس از ۲۰ سال هنوز هم از مهم ترین پایه های برند شخصی من بوده و هست و خواهد بود و من بابت این قدرت خدادادی متشکرم.

همین اواخر با دوست جوان و بسیار با انگیزه ای آشنا شده ام که می‌تواند این قدرت را در دیگران هم ایجاد کند تا هر کسی بتواند بنویسد و از این توانایی در تقویت‌ برند شخصی یا برند شرکتی خودش بهره ببرد.

او حتی به شما یاد می دهد چگونه یک کتاب بنویسید و برند شخصی خودتان را به شکلی باور نکردنی مستحکم کنید.

پیشنهاد می‌کنم از کانال و وب سایت او دیدن کنید:
https://t.me/shahinkalantari

جلسات را به موقع شروع کنیم

وقتی به کسانی که در جلسه حاضر هستند می‌گوییم با چند دقیقه تاخیر شروع می‌کنیم چون تعدادی از مخاطبین هنوز نیامده اند منظورمان این است که آنهایی که قادر به مدیریت زمان خود نبوده اند و نتوانسته اند یک‌ کار ساده را مدیریت کنند و خود را به جلسه برسانند، از شماها که سر زمان به جلسه آمده اید برای ما مهم تر هستند.حتی اگر هم فکر کنیم که موضوع جلسه آنقدر مهم است که بقیه هم باید برسند، با شروع جلسه راس زمان مشخص شده، درس بسیار بزرگ‌تری به کسانی که دیر آمده اند داده ایم که در همه مقاطع زندگی آنها موثر خواهد بود.
پس شروع جلسات و‌ سمینارها در زمان از قبل مشخص شده، بسیار موثر و آموزنده خواهد بود.

کدام فرصت؟ کدام تهدید؟

پیشنهاد می‌کنم اگر رگه هایی از کارآفرینی در شما وجود دارد و داری دل دل می کنی که یک‌ کسب و‌ کار در فضای دیجیتال راه اندازی کنی، دور سمینارها و‌همایش ها و ورکشاپ هایی که قرار است از فرصت ها و تهدیدهای کسب و کار دیجیتال در ایران صحبت شود را خط بکش.
تمام فرصت ها و تهدیدهایی که در این نوع سمینارها لیست ‌خواهد شد فقط برای محدود کردن ذهن و کوچک کردن دایره خلاقیت تو و ایجاد یک جعبه مجازی با سایز از قبل تنظیم شده، طراحی شده که اکثر آنها زاییده ذهن های تئوری ساز سخنرانان این نوع همایش ها است.
ضمن احترامی که برای مجریان این نوع همایش ها قائل هستم، به تو دوست کارآفرین اطمینان می دهم که موضوعات آنها برای‌ تو طراحی نشده است. آنها مخاطبین بسیار‌ زیادی دارند که سالن های همایش آنها را پر خواهند کرد.
فرصت ها و‌ تهدیدها وجود خارجی ندارند.این تو هستی که فرصت ها را باید خلق کنی (آنها از قبل برای بهره برداری جنابعالی خلق نشده اند) و با تهدیدهایی که پیش خواهد آمد (نه اینکه از قبل منتظر تو بوده باشند) دست و‌ پنجه نرم کنی.

تشویق به استفاده از فیلترشکن!

یکی از معدود رسانه های چاپی که می خوانم، هفته نامه شنبه (http://t.me/shanbemag) است که تم استارتاپی آن برای من جالب است و مطالب و محتوای جدید و مفیدی را پوشش می دهد. هر هفته اخبار در مورد استارتاپ های جدید و داستان شکل گیری آنها را منتشر می کند.
یکی از نکات جالب این هفته نامه هم این است که به استارتاپ ها و شرکت های اینترنتی خارجی هم می پردازد که داستان شکل گیری و موفقیت یا شکست آنها می تواند برای کارآفرین های ایرانی هم آموزنده باشد.
تنها موضوع مخدوش در این هفته نامه این است که گاهی وب سایت ها یا استارتاپ هایی را معرفی می کند که یا در ایران فیلتر شده اند و یا به دلیل تحریم ها، از آی پی های ایرانی قابل دسترس نیستند.
مثلا در این آخرین شماره که امروز به دستم رسید، وب سایت udemy.com را معرفی کرده که در ایران قابل دسترس نیست.
حال نکته این است که اگر یک وب سایت در ایران فیلتر است پس چرا یک رسانه رسمی باید به آن بپردازد؟ آیا این موضوع باعث تشویق کاربران به استفاده غیرقانونی از ابزارهای VPN جهت دسترسی به این وب سایت ها نمی شود؟
اگر هم آن وب سایت به دلیل تحریم ها دسترسی به ایرانیان را محدود کرده، آیا معرفی آنها در یک رسانه رسمی، امری منطقی است؟
به نظرم این یک نگاه دوگانه است که باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.
یکپارچگی در برخورد با موضوعات آن هم توسط رسانه های رسمی کشور امری بسیار مهم است که می تواند سوء تفاهم های زیادی را برطرف سازد.

اشتباه وحشتناک مدیر و موسس آمازون در تعریف برند!

آقای جف بیزوس مدیر و بنیانگذار آمازون در سال ۲۰۱۲ تعریفی از برند را به این شکل مطرح کرده: برند شما آن چیزی است که وقتی در اتاق نیستید مردم درباره آن صحبت می کنند.

به نظر من این تعریف اشتباه باعث شده تا برخی مفاهیم مرتبط با برند هم تحت تاثیر قرار بگیرد و برندها، مسیرها و استراتژی های اشتباهی را پیش بگیرند.

چرا باید برند ما آنقدر بد باشد که مردم پشت سرمان صحبت کنند؟ چرا وقتی در اتاق هستیم مردم حاضر نیستند در مورد برندمان صحبت کنند؟ آنها منتظرند ما برویم و آنها با خیال راحت پشت سر برند ما حرف بزنند!!!

اصولا مگر نه اینکه مردم پشت سر برندها معمولا تعاریف بد را مطرح می کنند؟

جایی که ما نیستیم، آنها جرآت دارند نکات منفی را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. و جایی که ما حضور داریم، آنقدر ارتباط انسانی آنها با برند ما کم است و آنقدر برند ما برایشان کم ارزش است که حاضر به گفتمان با ما نیستند.

چرا برند ما نباید در برقراری ارتباط انسانی با مخاطب آنقدر قوی عمل کرده باشد که مخاطب ما حاضر باشد رو در روی ما، و نه پشت سر ما، راحت نظرات مثبت یا منفی اش را بگوید؟

مثلا مردم وقتی از پیگیری دیرکرد سفارش خود در وب سایت های فروشگاهی ایران سرخورده می شوند و جواب سربالا می شنوند، خوب معلوم است که هیچوقت حاضر نیستند ریسک کنند و گوشی را بردارند و مستقیم با مدیر کنترل کیفی آن وب سایت در مورد نقاط ضعفشان صحبت کنند چون می ترسند برخوردشان با آنها انسانی نباشد. به همین دلیل پشت سرشان در شبکه های اجتماعی بدگویی می کنند.

به نظر من برند ما یا در تعریف برندهای بد می گنجد و یا در تعریف برندهای خوب. اگر برند ما بد باشد، مردم وقتی در اتاق نیستیم در موردمان صحبت خواهند کرد و این نشان دهنده عدم توانایی ما در ساخت یک برند انسانی است.

اگ رهم برند ما خوب باشد، چه بهتر که مردم هم پشت سرمان و هم رودروی ما، از ما تعریف کنند.

اگر هم می بینید در ساخت این ارتباط قوی بین برند و مخاطبتان ضعیف عمل کرده اید و کسی از مخاطبین شما آنقدر ارزشی برای برند شما قائل نیست که به خود زحمت دهد و با شما تماس بگیرد و نکات منفی شما را گوشزد کند، شما خودتان این کار را شروع کنید و این سد بی اعتمادی را بشکنید.

شما خودتان به تمامی مشتریانی که به هر شکلی از شما ناراضی بوده اند تماس بگیرید و پای صحبت آنها بنشینید.
البته این کار یک جسارت خاصی لازم دارد که من در بسیاری از برندهای بزرگ فعلی در ایران چنین قدرتی نمی بینم.

پس، لطفا قبل از شنیدن حرف مخاطبینتان، اتاق را ترک نفرمایید چون به احتمال خیلی زیاد مردم در مورد برند شما حرف های خوبی نخواهند زد. جرات داشته باشید، بمانید و حرف آنها را بشنوید.

مراقب تصمیم گیری های مدیریتی خودتون باشید

به آقاهه می گم خیلی خوب دارید برای رستورانتون خرج می کنید. دکوراسیون عالی، منوی غذای با کیفیت، پرسنل متشخص، پارکینگ اختصاصی.

میگه بعله قربان. ما معتقدیم مشتری های ما افرادی خاص و متشخص هستند و در این محل استثنایی شهر که ما فعالیت می کنیم همه به دنبال بهترین خدمات و کیفیت هستند و حاضرند برای آن پول پرداخت کنند.

ما حاضر نیستیم کارهای بی کلاس و بی ارزش انجام دهیم چون نوع مخاطبی که ما داریم از ما توقع دارد همه چیز عالی باشد.

می پرسم پس برای دسترسی به مخاطبین هدف بیشتر شبیه همین نوع مخاطبی که مورد نظرتون هست حتما تبلیغات عالی می کنید، حتما وب سایت عالی و با کیفیت دارید و حتما بر اساس استانداردهای مارکتینگ روز دارید عمل می کنید.

میگه ای آقا… کی امروز وب سایت میره نگاه کنه؟ ما تمرکز را گذاشتیم بر رور تلگرام. داریم تو گروه های پر بیننده تبلیغ می ریم و همین کافیه.

چشمانم ۶ تا می شود (دو تا مال خودم، دو تا هم عینک هام، دو تا هم برای تعجب).

می پرسم واقعا شما وب سایت ندارید؟ و واقعا دارید در زرد ترین، پر نویز ترین و آلوده ترین فضای دیجیتال ممکن اون هم برای رسیدن به مخاطبین هدف آنچنانی که در بالا مشخصاتشان را فرمودید فعالیت می کنید؟

اصلا منظور من را از آلوده و نویز و زرد نفهمید. حتی تا آن لحظه به این موضوع فکرهم نکرده بود که مخاطبین هدف او در تلگرام ولو نیستند و اصلا فکر نکرده بود تبلیغ رستوران لوکس و استثنایی او درکانال های دروغ پراکن و مملو از اطلاعات نادرست و زرد و تکراری چقدر به برند او لطمه وارد می کند.

او فقط می دانست و شنیده بود که امروز همه در تلگرام هستند و یک مشاور جوان و امروزی هم به او گفته بود کی امروز میره وب سایت نگاه کنه بابا!!!

بابا جان، وب سایت یعنی برچسب اعتماد بر روی خدمات و محصولات شما. تلگرام هم برای چت و گفت و گو طراحی شده. نه یک شبکه اجتماعی است، نه یک سیستم تبلیغات آنلاین و نه یک رسانه معتبر. این ها هر کدام جای خود را دارد. برند خود را بر سیلابی گل آلود بنا نکنید. وقتی این سیلاب ته نشین شود، آنوقت شما به عمق فاجعه پی خواهید برد. زمانی که برند شما در گل و لای و آلودگی باقی مانده از این سیلاب نای نفس کشیدن نخواهد داشت.

مراقب تصمیم گیری های مدیریتی خودتون باشید.

توصیه موثر برای افزایش فروش

توصیه موثر برای افزایش فروش: سعی کنید تا حد امکان، مشتری شما از زمانی که یک کالا را در سبد خرید خود قرار می دهد تا زمانی که می خواهد از کارت خود استفاده کند و پرداخت انجام دهد، درمبلغی که باید پرداخت کند تغییری ندهید.

مثلا قیمت کالا بر روی وب سایت ۱۰۰۰۰تومان است ولی در زمان پرداخت باید ۱۲۰۰۰تومان پرداخت کند چون هزینه حمل دارد.

یا مثلا قیمت کالا ۵۶۰۰۰تومان است ولی در زمان پرداخت باید ۵۷۵۰۰تومان پرداخت کند به خاطر قیمت ظرف غذا.

سعی کنید تا حد امکان این اتفاق را مدیریت کنید و به حداقل برسانید. مغز انسان در مقابل این موضوع خیلی حساس است و تاثیر منفی روی تصمیم گیری می گذارد.

سر همین موضوع به چلوکبابی نایب شعبه ساعی گفتم دوست عزیز، برای یک چلوکباب ۵۶۰۰۰تومانی واقعا زشت نیست ۱۵۰۰تومن هزینه ظرف در فاکتور می زنید؟

خریداری که به محل شما نیامده و از سرویس و خدمات شما استفاده نکرده، ماشینی را برای پارک به پرسنل شما نداده، جایی در محل شما اشغال نکرده و همان قیمت چلوکباب را هم دارد می دهد، خیلی بی کلاسیه که ۱۵۰۰ تومن برای یک ظرف بی کیفیت از او بگیرید.

شخصی که پشت تلفن بود با احترام گفت بله البته شما می تونید نظرتون را منعکس کنید. بعد که تشکر کردم و تلفن را قطع کردم با خودم گفتم پس من الآن داشتم برای ایشون جوک تعریف می کردم؟ یا داشتم نظرم را منعکس می کردم؟؟

البته کیفیت غذاشون عالیه ها. دستشون درد نکنه.

فالو کنی بک می دم. آنفالو کنی آنفالو می کنم!

احتمالا با این کلمات و ادبیات در بسیاری از صفحات اینستاگرام برخورد کرده اید. به جای اینکه در پروفایل افراد از ارزشی که فالو کردن صفحه آنها می تواند برای ما ایجاد کند صحبت شده باشد جملاتی حاکی از این ایده درج شده که ارتباط این صفحه با من فقط بر اساس فالو کردن آن صفحه شکل خواهد گرفت و قرار نیست بر اساس ردوبدل کردن ارزش ها باشد.

خیلی از صفحات دیگر هم که ممکن است این موضوع را به وضوح ننوشته باشند ولی در عمل دارای همین طرز فکر هستند و به محض اینکه آن صفحه را آنفالو کنی، او هم شما را آنفالو خواهد کرد!

مثال خودم را می زنم. یک صاحب کسب و کار که تازه وارد فضای دیجیتال شده است و فروشنده محصولات آرایشی است را مدت ها پیش فالو کرده ام. حالا با بررسی دوباره صفحه این کسب و کار می بینم که محصولات او برای من مناسب نیست و محتوایی که پست می شود برای من ارزش افزوده ای ندارد. کاری که می کنم در اینستاگرام او را آنفالو می کنم.

صفحه دیگری دارای صدها هزار دنبال کننده است و آخرین نمونه لباس های عروس را پست می کند و در میان پست ها هم انواع تبلیغات را منتشر می کند. من این صفحه را هم آنفالو می کنم.

صفحه سوم متعلق به یک متخصص در حوزه بازاریابی است ولی آخرین پست او ۳ ماه قبل بوده که تولد نوزادی در خانواده را به اشتراک گذاشته است. این صفحه را هم آنفالو می کنم.

منظور از این مطالب این است که هر کسی بنا به دلایل بسیار متفاوت ممکن است صفحات اینستاگرام شما را فالو کند و پس از مدتی هم بنا به دلایلی آنفالو کند. این موضوع دلیل نمی شود که آن صفحات هم فورا صفحه شما را آنفالو کنند. در واقع وقتی کسی صفحه شما را آنفالو می کند به این معنی نیست که صفحه شما و مطالب شما و خود شما خوب نیستید!
اگر صفحه شما مطالب آموزنده و ارزشمندی داشته باشد افراد نباید به دلیل قوانین نا نوشته قدیمی که میگفته «آنفالو = آنفالو» خود را از دسترسی به محتوای خوب شما محروم کنند.

از طرفی شما هم باید حسابی مراقب باشید. اگر محتوای صفحه شما آموزشی است و مخاطبین شما هم به دلیل محتوای ارزشمندی که پست می کنید صفحه اینستاگرام شما را فالو می کنند، دیگه لازم نیست تصویر خود و فرزندتان در استخری در زمان مسافرت تفریحی به مالزی را منتشر کنید. درسته که اون لحظه برای شما بسیار خاطره انگیز بوده است ولی برای مخاطب شما، دیدن آن تصویر عجیب خواهد بود.
یا اگر شما محصولات تولیدی خودتان را در صفحه اینستاگرام منتشر می کنید و مخاطبین شما برای دیدن محصولات جدید و خرید از شما به صفحه شما می آیند، نباید ناگهان در لا به لای آنها عکس دندان شیری فرزندتان لای دستمال کاغذی را منتشر کنید.🙈

البته این را هم فراموش نکنید که تلفیقی از مطالب آموزنده و مفید با مطالب شخصی تر، بسیار هم عالی است ولی این کار باید با دقت انجام شود و با حال و هوای حاکم بر صفحه آموزشی شما تفاوت خیلی فاحش نداشته باشد.
شاید لازم باشد شما دو صفحه داشته باشید، یکی برای مقاصد آموزشی و دیگری برای مقاصد شخصی.

عکس این موضوع هم هست. متخصصین و افراد سرشناس زیادی هم هستند که فقط یک صفحه شخصی در اینستاگرام دارند و فقط هم تصاویر شخصی خود و خانواده خود را منتشر می کنند و من و شما هم آن صفحات را فالو می کنیم چون برایمان جالب است.

پس قانون «فالو کنی بک میدم. آنفالو کنی آنفالو می کنم» نسخه منسوخ شده از نوع شکل گیری روابط در شبکه های اجتماعی مخصوصا اینستاگرام است که به نظر من جای بازنگری دارد.

در واقع من معتقدم که فالو کردن یک صفحه و یا آنفالو کردن صفحه ای دیگر باید بر اساس یک روند اورگانیک انجام شود نه بر اساس زور و تحدید. در این حالت ممکن است تعداد فالورهای شما محدود بماند و سرعت رشد کم شود ولی در عوض، شما فالورهایی خواهید داشت که به طور طبیعی و بر اساس علاقه، شما را فالو می کنند. این فالورها بسیار ارزشمند هستند. قدر آنها را بدانید.

مراقب باشید تا وسوسه تولید و انتشار محتوای عامه پسند شما را از راه به در نکند!

صاحبان کانال های تلگرام و صفحات اینستاگرام که محتوای تخصصی تولید
می کنند باید بدانند که حفظ کیفیت محتوا تنها راه موفقیت دراز مدت آنها است.
شما ممکن است با دیدن صفحات زرد با صدهاهزار و یا حتی میلیون ها هوادار و دنبال کننده به این فکر بیافتید که آن نوع از محتوا می تواند تعداد مخاطبین شما را هم افزایش دهد ولی مراقب باشید که این ایده بسیار خطرناکی است و هواداران هدفمند شما را فراری خواهد داد.
بر روی ارائه محتوای تخصصی و افزایش کیفیت آن تمرکز کنید و مطمئن باشید این کار شما در دراز مدت به نفع شما خواهد بود.
داشتن هواداران کمتر ولی کیفی تر، بسیار ارزشمند تر از داشتن صدهاهزار مخاطب بی کیفیت است.